... ترانه باش ترانگی کن
میون این همه کوچه که به هم پیوسته! کوچه ی قدیمی ما کوچه ی بن بسته
امروز روز تولدم بود ... بيشتر بچه ها زنگ زدن يا اس ام اس دادن و تبريك گفتن...محمد ،ميلاد ،صادق ،ارسلان ... امّا انگار نه انگار كه روز تولدم بود !!! از روز شنبه است كه اين آهنگ تو گوشمه و مدام زير لبم زمزمه ش مي كنم : شنبه روز بدي بود ،روز بي حوصلگي وقت خوبي كه مي شد ،غزلي تازه بگي ظهر يكشنبه ي من ،جدول نيمه تموم همه خونه هاش سياه ،روي خونه جغد شوم ... و حتما فردا هم مثل هميشه حرف تازه اي نداره واسم تا حالا شده دست عزيزترينت تو دستت باشه و ببيني كه نبضش نمي زنه؟ چشمات ديگه چيزي نبينن و گوشات فقط صداي يه آژير ممتد رو بشنون و ندوني بايد چي كار كني؟ تاحالا حسّ يه معتاد رو داشتي؟ تا حالا تونستي تو دو هفته فقط تو دو هفته مثل يه معتاد بشي مثل يه معتاد راه بري حرف بزني و آخرش به اوج رخوت برسي ؟ به پوچي و ديوونگي ختم بشي؟ تا حالا شده بغض كهنه ت بشكنه و مثل يه ديوونه زار زار گريه كني ؟! آه ! خدايا چرا ديوار آرزوها اين قدر بلنده؟ تو اين چند وقته خيلي زجر كشيدم .نمي دونم واسه چي زنده ام ! اصلا زنده م؟ نه زنده م نه مرده !معلق ... شاعر اين حسّو چه قدر قشنگ تعبير كرده و چه قدر الآن حال من اين شكليه : اسير بي وزني مي شم ،رها شده تو يه قفس كلافه ميشم از خودم ،خسته ميشم از همه كس يا: بي حوصله بي رؤيا ،درياچه ي اندوهم تدفين جلگه و جنگل ،سوگواري كوهم يه كار نيمه تموم دارم منظورم يه ترانه است ولي اصلا حسّش نيست كه روش كار كنم اون موقع كه حالم بهتر بود مي تونستم اما حالا حسّ و حالم فرق مي كنه حالا يه كلمات ديگه اي تو ذهنمه : راهي هر جاده ام ،انعكاس هر سراب راهيم تا ناكجا ،بي سؤال و بي جواب ردّ پاي حادثه ،روي هر زخم تنم بر تن هر خار بن ،تشنگي شبنمم ... امروز روز تولدم بود تلفن زنگ زد ...الو جواد تولدت مبارك آره امروز روز تولدم بود امروز يه روز زمستونيه ،ماه بهمن بالاخره رسيد
بهمن رسید با سکوت برفیش بهمن منو می بره به رویاهای کودکانه... سکوت زمستونی ...عمیق ترین سکوتی که می تونی «بشنوی» !!! کنار بخاری نشسته بودم و تو دونه دونه های برف عمق حس یه کودک رو می دیدم که چه جوری با لذت دهنشو رو به آسمون باز کرده تا دونه های برف یکی یکی بیفتن تو دهنش از تو کوچه صدای طبل و ناقاره میاد .یکی عروس کوسه شده و یکی پوست گوسفند انداخته رو دوشش تو کوچه و چند نفر هم پشت سزش می خونن: ناقالی گــُـنده گــُـنده چهل رفته پنجاه مونده چیزی به عید نمونده ... پی نوشت : ۱-این روزا اصلا حالم خوب نیست تعطیلات بین دو ترمه خوشبختانه وقت خوبیه واسه سفر هر وقت اینجوری می شم فقط سفر دردمو دوا میکنه ۲ - (یکی عروس کوسه شده و یکی پوست گوسفند انداخته رو دوشش... )این یه مراسم خیلی قدیمیه که زمستونا اجرا میشد و دیگه اجرا نمیشه متاسفانه... توی یه اتاق تاریک و نمور ته یه بن بست تنگ و سوت و کور عروسک نشسته چشماش بی فروغ دل پر آهه مث سنگ صبور عروسک کفش و کلاهش کاغذی سرپناهش خونه ی مقوّایی انگاری یکّی صداشو دزدیده مث ماهی توی تنگ تنهایی مات ماتم قناری شده و خيره ي بهتِ غريب پنجره زل زده به حيرت آيينه ها بغض سردش داغ زده تو حنجره یه عالم سؤال بی جواب داره یه عالم جواب بی حساب داره شکمش خالی و مغزش پر درد از چشاش بارون حسرت می باره چه اتاق پوچ و خلوت زده ای چه هوای سرد و رخوت زده ای اون روزای گرم و آفتابی کجاست؟ چه روزای تار و نفرت زده ای پشت سر آدمکای بی رمق - روبرو دیوار شب زیر پا خاکستر ستاره ها - بالاسر تنگ سیاهی لب به لب سقف شب شیشه ایه - دیواراش یه مرز بی نهایته نه یه پستو واسه پنهون شدنه - نه یه نردبوم واسه حقیقته صدای بال پر جغدا میاد مث شبهای همیشه و هنوز دزد سایه ها داره سر می رسه خیمه می زنه تو آسمون روز دستای نامرئی شب میانو دست و پاشو غل و زنجیر می کنن بی سر و صدا و بی نام و نشون راهی زندون تقدیر می کنن یه صدا از توی آسمون می گه تو اسیر خیمه شب بازی شدی تو میون همه ی نمایشا به شکوه شب بد راضی شدی سقف شب شیشه ایه - دیواراش یه مرز بی نهایته نه یه پستو واسه پنهون شدنه - نه یه نردبوم واسه حقیقته پی نوشت : این ترانه قبلا تو بنیاد ترانه درج شده بود ولی متاسفانه آپدیت آذر ماه چند روز بیشتر روی نت نموند و بنا به دلایلی مطالب بنیاد ترانه پاک شد .این بهانه ای شد تا این ترانه رو اینجا به نمایش بذارم .البته این متن کاملشه و یه کم با ترانه ای که تو بنیاد بود فرق داره . آهای آهای طلايه دار - ستاره ی دنباله دار منو ببر از اين ديار - آهای سوار بی قرار آهای ستاره ای كه مغرور و سرفرازی منو رها كن از من تويی كه يكه تازی يه عمر آزگاره ستاره ای ندارم تو فصل سرد حسرت، غمگين و بی بهارم سياه پوشا پياده ،ببين چه زارو خستن گم كرده راهن انگار ،همه فانوس به دستن با چشمای بی فروغ ردّ تو رو مي گيرن با يه بغل آرزو تو خونشون اسيرن دلگير و سر به زانو ،مبهوت نور ماهن يه عمره سوت كورن ،يخ بسته و سياهن يه روز و روزگاری ،تو اين دشت مه آلود باغ و قبيله ای بود تو اين كوير تن سود تو چله ی زمستون گلدونا می شكفتن از باغچه و قناری ،خاطره ها می گفتن پدر بزرگ جنگل قصه می گفت برامون از جنگ رستم و ديو ،از پهلوونِ هامون صداي پای سرما قناريا رو ترسوند به دامن باغ افتاد درخت پيرو خشكوند موج بلندی از دور آوار ِ خونه ها شد شاهنامه ها رو خط زد،سربار ِ صخره ها شد هر جا پرنده پر زد ، بال و پرش رو چيدن هر جا ستاره خنديد ،بالای دار كشيدن رو ديوارای رنگي ،حك شده خون با پنجه تو كوچه ها هراس و تو پستوها شكنجه حالا از اون قبيله يكی نمونده باقی نه خنده ی بچّه ها ،نه شعله ی چراغی آهای آهای طلايه دار - ستاره ی دنباله دار منو ببر از اين ديار - آهای سوار بی قرار منو ببر تا كهكشون - تا سرزمين ِ بي نشون منو ببر از دلهره - اگه شده كشون كشون آهای ستاره ای كه مغرور و سرفرازی منو رها كن از من تويی كه يكه تازی يه عمر آزگاره تنها و بی پناهم تو قرق زمستون ،مطرود و بی گناهم هر جا پرنده پر زد ، بال و پرش رو چيدن هر جا ستاره خنديد ،بالای دار كشيدن رو ديوارای رنگی ،حك شده خون با پنجه تو كوچه ها هراس و تو پستوها شكنجه سلام شماره ي جديد بنياد ترانه منتشر شد . با مقاله اي با عنوان "ترانه های بی خطر " به روز هستم. شما مي توانيد اين مقاله را در بنياد ترانه و از طريق لينك زير مشاهده نماييد . با تشكر از همه ي شما و مخصوصا آقاي علی کمارجی گل زنده باشيد... http://www.bonyade-taraneh.com/index.php/article/119-ar.html
| Design By : Night Skin |

